أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
192
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
آنجا بود و غذا در آنجا هضم يابد تا غذا در قعر معده قرار گيرد بعد از آن بگردد به جانب چپ تا آنكه جگر به آن جانب كه غذا آنجا بود اشتمال كند و معده را گرم گرداند و به تسخينى كه دارد هضم كند بعد از آن بجانب راست بخوابد و خوابى طويل كند تا به آسانى غذا از معده بجگر منحدر گردد ديگر بدانكه پوششى در خواب موجب هضم غذا مىشود و همچنين بلندى بالين موجب مدد هضم مىشود و بهر طريق كه باشد بايد كه نسبت سر به اسافل بدن فوق بود و غذا به اندازه قوت و هضم و به مقدار خلخلخ ( صحيح ) القوت بود و به مقدارى بود كه احداث نكند و موجب تمدد شراسيف نشود و نفخ نگيرد و بقراقر نيفتد و طفو نكند و بعد از ان عارض نشود او را غثيان و شهوت كلبى نيفتد او را و اشتهاء او ساقط نشود و قوت او كم نشود و او را بلادت نشود در ذهن و از لاف نشود و در جشاى كه بعد از ان واقع مىشود اثرى از طعم و بوى آن غذا نبود و اگر باقى بود آن اثر دليل رداءت هضم بود و هرچند كه طعم و رايحه طعام در حبسا درنگ كند رداءت هضم زياده بود و ديگر دليل بوجود غذا آن بود كه بعد از ورود آن نبض معتدل بود و نفس آرميده بود كه اگر نبض عظيم شود و نفس تنگ گردد دليل بود بر مزاحم معده حجاب را و احداث حرارت بسيار از براى هضم و بدين سبب دليل گرم مىشود و احداث عظم در نبض مىشود و گاه بود كه مختلف شود در عظم و صغر بسبب مزاحمت و قوت و ضعف آن از كثرت مجاهدت ديگر كسى را كه بعد از غذا خوردن حرارت و گرمى زياده شود بايد كه غذا را بيكدفعه نخورد بلكه بدفعات خورد تا آنكه سبب امتلا عارض نشود او را حالتى مثل ناقض يا قشعريره و از پى آن حرارتى حادث نشود مثل حرارت حمى بسبب تسخين طعام و هضم آن و اگر كسى نتواند كه غذاى خود را بيكدفعه هضم كند بايد كه مقدار كفايت از غذا به چند دفعه اكل كند هر نوبتى قليلى از ان وارد بدن سازد تا به آسانى و زودى هضم كند و از معديه بگذرد دو دفعه ديگر بعد از ان وارد سازد ديگر كسى را كه مزاج او سوداوى بود بايد كه غذاى او گرم و تر بود و در گرمى بافراط نباشد و اگر صفراوى بود غذاى او مرطب مبرد بود و كسى را كه خون در مزاج غالب بود غذاى او باردى بايد كه قليل الغذا بود و اگر خون او بلغمى بود محتاج بود باغذيه قليلت الغذاء كه در ان حرارت و لطافتى باشد ترتيب استعمال اغذيه بدانكه استعمال اغذيه ترتيب از ضروريات حافظه صحت بود پس بايد كه غذايى كه رقيق باشد و لطيف و سريع النفوذ بر بالاى غذاى غليظ پيش راه او را گرفته باشد و نگذارد كه پيش رود و بدين سبب مدافعه شود و حرارت زياده شود و آن لطيف را مزاج فاسد گردد و بسبب فساد آن لطيف غليظ هم فاسد مىشود و اين فساد موجب احداث حرارت غريب مىشود و عفونت و به آن سبب نافض و حمى پديد آيد مگر آنكه بحسب مقدار يكى از ان هر دو و يا هر دو و كمتر بود فساد باشند و عجز طبيعت از انهضام آن نباشد و ديگر بايد كه غذاى غليظ را بر غذاء مزلق بخورد از جهت آنكه چون غليظ وارد مزلق گردد مزلق را منزلق گرداند بسبب ثقل بر او و بعد از ان پيش از استيفاى هضم هر دو منزلق گردند مثل مائ و امثال آن ديگر كسى را كه معده رخو بود بايد كه پيش از ورود غذا را وارد نسازد بمعده كه معده بواسطه رخاوت آن را پيش از هضم درنگى از خود دور مىسازد و از ان استفاده هضم نكند و الا قابضى قوت معده را قوى كند از غذا در معده مكث كند و استفاده هضم كند بسبب تقويت از قابض ديگر بايد كه حافظ صحت نظر كند در حال معده و مزاج آنكه بعضى مردمان را مزاج معده چنان بود كه غذا در معده ايشان فاسد مىشود اگر لطيف بود و سريع الهضم بسبب كثرت حرارت و اما غذاء قوى بعضى بطى الهضم در ان بقاعده بود و باعتدال هضم نشود و بعضى بر ضد و برعكس اين حال باشند كه غذاء لطيف سريع الهضم در معده او بقاعده هضم مىشود و اما غذاى غليظ در ان معده بسبب برودت و ضعف حرارت او فاسد مىشود در ان و هركس را بايد كه بمقتضى حال خود عمل كند ديگر بسبب احوال بلدان و فصول و ابدان مختلف غذا و تدبير و هضوم مختلف مىباشد و اين مذكورات امورى چندند كه خارجاند از قياس و ضابطه پس بايد كه بحسب تجربه و ضابطه در ان عمل نمايند و عمده در ان باب به تجربه بايد كه آن را درست سازند و تجربه را بر قياس مقدم دارند درين باب ديگر بسيار غذاى بود كه مالوف بود و از ان مضرتى فى الجمله هم پديد مىآيد و مع هذا اولى بود از غذاى غير مالوف نافع ديگر بدانكه هر سحنه را و هر مزاجى را غذاى موافق بود و مشاكل آن بود و اگر اراده تغير آن كنند اتيان كنند بضد آن ديگر بعضى مردم از اغذيه محموده جيد الكيموس متضرر شوند پس بايد كه از ان غذا مهاجرت نمايند و كسى را كه استمرار كند اغذيه غليظه و به آن مدتى عادت كند بايد كه ايمن نشود از ان استمرار كه بسبب مرور ايام و طول زمان احداث امراض خبيثه كند و موجب هلاك